ناصر خسرو

73

جامع الحكمتين ( فارسى )

و سلطانى مر نفس ناطقه را - گفتند - بدانست كو جزوست از آن كلّ خويش ، كه افلاك و انجم و آنچ به زير ايشانست معلول اوست . و گفتند كه چون نفس كلّى كه آرايندهء « 1 » فلك است ، و فلك با آنچ « 2 » بروست از اجرام عالى ، كاركنان اواند ، پس ممكن است - بل واجب است - كه اين جزو - كه نفس ناطقه است و جزو آن كلّ است - توانا باشد بر دفع كردن مضرّتهاء معلول كلّ خويش از جسد خويش كه عنايت او بدان پيوسته است . « 3 » و عنايت نفس جزوى بجسد « 4 » بدانست كه جسد خادم اوست و خانهء اوست و مركب اوست . . VI اندر « 5 » قول ارسططاليس ( اندر چهار قسم سخن ) بيت 31 سخن چرا « 6 » كه چهار است : امر و باز ندا * سديگرش خبرست و چهارم استخبار ؟ ( 72 ) اين قول فيلسوف منطقى است - اعنى « 7 » ارسططاليس - كه گفت :

--> ( 1 ) آرايندهء : از بنده A ( 2 ) با آنچ : با لنج A ( 3 ) پيوسته است : پيوستست A ( 4 ) بجسد : + بدان A ( 5 ) اندر : آن كار ( ! ) A ( 6 ) سخن چرا . . . : ازينجا تا آخر بند 74 كه به « دروغ باشد » ختم شود از صفحهء a 23 ساقط است ، و در عنوان پس از « ارسططاليس » ، كلمهء « راست » درشت نوشته شده ، و سپس عبارت چنين آغاز شود « كوى باشد و اگر سواى سراى ( ! ) ان فلان باشد اين قضيت دروغ زن باشد و گفت دروغ و راست اندر سخن بدان اضافت راه يافت . . . » و قسمت محذوف و دنبالهء آن ( بند 75 ببعد ) در صفحات a 62 - a 63 آمده است ، و چون پس از اتمام اين بخش بلا فاصله بيت 32 آمده ، بنابراين جاى اصلى بيت 31 و شرح آن همينجاست ، ما بخش ساقط را از صفحهء a 62 و b 62 درين جا نقل كرديم ؛ و دنبالهء آن را با مقايسهء صفحات a 23 - b 23 با b 62 - a 63 ( كه از اولى به aA و از دومى به bA تعبير آورده‌ايم ) ترتيب داديم ( 7 ) اعنى : عن bA